سخت است، باور کن. . .

 

تماشای تو وقت دلبری سخت است باور کن 
تو را دیدن به چشم خواهری سخت است باور کن 

تصور کردنت حتی میان خواب های من 
بدون چادر و بی روسری سخت است باور کن 

از اینکه شمع هر محفل شدی آهسته می سوزم 
همین که ساده از من دل می بری سخت است باور کن 

 

 

/ 6 نظر / 8 بازدید
r&r

وااااای خییییییییییییییلی قشنگ بوووود پر از احساس[لبخند][لبخند] واقعا لذت بردم داداش مهربون[گل][گل]

مرادعیسوند

خیلی زیباست کدخدا حس و حال آدم را عوض میکنه[قلب]

نارگیله

می دانی یک وقت هایی باید روی یک تکه کاغذ بنویسی "تـعطیــل است" و بچسبانی پشت شیشه ی افـکارت باید به خودت استراحت بدهی دراز بکشی دست هایت را زیر سرت بگذاری به آسمان خیره شوی و بی خیال ســوت بزنی در دلـت بخنــدی به تمام افـکاری که پشت شیشه ی ذهنت صف کشیده اند آن وقت با خودت بگویـی بگذار منتـظـر بمانند!!! حسین پناهی

ஜ۩ஜ baran ஜ۩ஜ

[گل][دلشکسته][گل][دلشکسته][گل][دلشکسته][گل][دلشکسته][گل][دلشکسته][گل][دلشکسته] همیشه اول فصل بهار می‌خندم تو دیده‌ای چقدر بی‌قرار می‌خندم ولی نیامدی امسال، حال من خوش نیست عجیب نیست که بی‌اختیار می‌خندم خبر رسیده که عاشق شدی، نمی‌دانی به حال و روز خودم زار زار می‌خندم پرنده‌ای که قفس در بهار را می‌خواست پریده است برای چه‌کار ؟ [می‌خندم] به زیر بال و پرم زرد زرد می‌افتند به روی شاخه‌شان قار قار می‌خندم خبر رسیده که مردی گرفته دستت را خبر رسیده که من داغدار می‌خندم؟ خبر رسیده که اشکی نمانده در چشمم؟ خبـر رسیده که در شوره‌زار می‌خندم؟ خبر رسیده که یک شهر دور من جمع‌اند ؟ خبر رسیده که دیوانه‌وار می‌خندم ؟ خبر رسیده ...؟ رسیده...؟ بگو دِ لامصب بگو .. دِ ... تف به تو ای روزگار... می‌خندم به خنده‌های مکرر که گریه می‌پاشند به این ردیف سمج چندبار می‌خندم چهارپایه‌ی دنیا هُلم نمی‌دهد و .. نه مثل حلقه‌ی بالای دار می‌خندم به جای اسم تو بمبی تهِ‌تهِ قلبم چهار،سه، یک، انفجـار .. "محمد ارثي‌زاد" [گل][دلشکسته][گل][دلشکسته][گل][دلشکسته][گل]