چه تلخ است قصه ی عادت. . .


نمی دانم چرا انقدر می روی. . .
برای رفتن همیشه فرصت هست ،
کمی هم به خاطر خودت بمان‌ ،
من "دیوانه" که دیگر عادت کرده ام. . .  

/ 9 نظر / 37 بازدید
سنا

عالی بود[دلشکسته]

کبری

سلام خدمت داداشی سعید مهربــــــــــــــــــــونم [لبخند] داداشی موفق باشی انشاءالله همیبشه در کنار عروس گلم بهش برسی انشا ءالله [فرشته] برای داداشی و زن داداشم [قلب][گل]برای داداشی و زن داداشم [قلب][گل]برای داداشی و زن داداشم [قلب][گل]برای داداشی و زن داداشم [قلب][گل]برای داداشی و زن داداشم [قلب][گل]

کبری

خب ناراحتی شما برا چیه انشا ءالله به سلامتی درسشون تموم میشه بعدشم عروسی میگیرید ( منم شیرینی عروسیتونو نوش جان می کنم ) چی از این بهتر پس همیشه شاد باش داداشییییییییییییی مهربونم

کبری

خب این یعنی میخوادت ( من مطمئن هستم ) [لبخند] انشا ءالله هزاران بار آمین هر چی خیر توش باشه همون پیش بیاد انشا ءالله [لبخند][فرشته]

نرگسی

چه وبت قشنگ شده خیلی وخته نبودم

شادی

واااااااااااای آقا داداش خب وقتی داره میگه درس می خوام بخونم داره ناز میکنه دیگه....شما که عاشقی نازش رو بکش.....دیدی گفتم دعاهامون جواب میده؟؟؟به خدا داداش ندارم و دختر بزرگ خانوادم ولی به اندازه ای خوشحالم که ممکن بود برای داداشم خوشحال باشم.....خییییییییییییییییییلی خوشحالم ......خدایا شکرت...از ته ته ته قلبم شکرت میکنم............خدایای عاشقتم.....خودت خوشبختشون کن

شادی

آخی چه زوج تیزهوشی بشین شماهاااااااا.......بچتون انیشتینی چیزی میشه به خداااا.....

شادی

وااااااااااای دارم می میرم از فضولی.....مگه دبیرستانیه؟؟؟آخه گفتین المپیاد زیست...منم می خوام تجربی بخونم.....میدونم که سخته و کار هر کس نیس.......ولی موندم شما از کی عاشقش شدی که حالا هفت ساله که عاشقی و اونم هنوز درسش تموم نشده....الان نگی زیادی فضولمااااا....خب آخه مجهولات زیادی تو ذهنمهههههه...ای بابا اصن ببخشید