با تو ام. . .

  آهای لعنتی . . .   مثل تمام آن چیزهایی که تا به حال از من گرفتی ،   علاقه ام . . .   قلبم . . .   عمرم. . .   اعتماد صد در صدم. . .
بگیر دیگر ،   دستانم را هم بگیر دیگر . . .   مگر چه میشود ؟ ؟ ؟  

/ 13 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
r&r

لحظه لحظه در دلم ‏عشق‬ تو غوغا می کند کی خدا رحمی به حال این دل ما می کند...[نگران]

ஜ۩ஜ baran ஜ۩ஜ

[گل][دلشکسته][گل][دلشکسته][گل][دلشکسته][گل][دلشکسته][گل][دلشکسته] یادت هست گفته بودی که خورشیدی من ابر شدم تا تو بتابی چقدر گریستم "رسول یونان" [گل][دلشکسته][گل][دلشکسته][گل][دلشکسته][گل][دلشکسته][گل][دلشکسته]

ஜ۩ஜ baran ஜ۩ஜ

[گل][دلشکسته][گل][دلشکسته][گل][دلشکسته][گل][دلشکسته][گل][دلشکسته] در خیابان‌ها با متانت راه می‌رویم با رعایت آداب نشان می‌دهیم که خوشبختیم اما این‌طور نیست و این رژه رژه‌ای است شبیهِ فرار یعنی ما آرام و منظم از حقیقتِ خود می‌گریزیم "رسول یونان" [گل][دلشکسته][گل][دلشکسته][گل][دلشکسته][گل][دلشکسته][گل][دلشکسته]

ஜ۩ஜ baran ஜ۩ஜ

[گل][دلشکسته][گل][دلشکسته][گل][دلشکسته][گل][دلشکسته][گل][دلشکسته] بعد از تو حالم رو به ویرانی است، باور کن هر لحظه‌ام یک مرگ پنهانی است، باور کن دارم به پایان می‌رسم از این خود آزاری اوضاع من بدجور بحرانی است، باور کن می‌رفتی و من خیره بودم رو به یک تردید ای کاش یک لحظه نگاه تو مرا می‌دید می‌دید اگر شاید مرا انکار می‌کردی این را که "دیگر نیستم" تکرار می‌کردی شاید دوباره نیشخندی سهم من می‌شد کاری که تو با قلب من هر بار می‌کردی یک زندگی وصله به چشمان عجیبت بود می‌رفتی و انگار دستت توی جیبت بود بعد از تو من بودم، زمستان بود و سگ لرزه من بودم و یک قلب از سرتابه پا هرزه من بودم و دیوانه‌گی‌های بدون تو در باتلاق زندگی‌های بدون تو من بودم و زاییدن یک غصه تازه شب زنده داری در اتاقی غرق خمیازه من بودم و چشمی که هی هر روز تر می‌شد با زوزه‌ی دردی که در من گرگ تر می‌شد من، این من ِ بی‌خود، من ِ بی‌معنی ِ عاصی با فکرهایی بعد تو یکریز، وسواسی ماندم که هی سلاخ باشم خنده‌هایم را هی گم کنم در خاطرات تو خدایم را بعد از تو دنیا را به خود نا مهربان کردم &q

ஜ۩ஜ baran ஜ۩ஜ

[گل][دلشکسته][گل][دلشکسته][گل][دلشکسته][گل][دلشکسته][گل][دلشکسته] جو گندمیه موهام، من پیر شدم دختر در خاطره‌هایی دور، زنجیر شدم دختر نه دلخوش ِ رویام و نه ملعبه‌ی امید کابوس، فقط کابوس، تعبیر شدم دختر من وعده‌ی خوشبختی در سیر ِ زمان بودم هی دور شدم از خود، هی دیر شدم دختر یک دشت پر از صبح و خورشید و غزل بودم در شهرِ شب‌آمیزان، تکفیر شدم دختر این دشت که می‌بینی، انبوه ِ فراموشی‌ست دریای جنون بودم، تبخیر شدم دختر من آینه‌ی بغضم، صد بار تَرَک خورده در حسرت و دلتنگی، تکثیر شدم دختر جو گندمیه موهام، جو گندمیه دنیام تبعید شدم از رنگ، من پیر شدم دختر " سعید کریمی " [گل][دلشکسته][گل][دلشکسته][گل][دلشکسته][گل][دلشکسته][گل][دلشکسته]

ஜ۩ஜ baran ஜ۩ஜ

[گل][دلشکسته][گل][دلشکسته][گل][دلشکسته][گل][دلشکسته][گل][دلشکسته] خودم را به فروش گذاشته ام چوب حراج زده ام به رویاهایم کسی بیاید مرا بخرد برنگرداند ... رودخانه ای درسرم دارم پر از قرل آلای دیوانه خواب هایی که خواب شان را حتی کسی ندیده ... درخت انگوری درسینه دارم مست ... سر از شانه هایم درآورده دختران همسایه از انگورهایش می چینند ... چند تا کلمه دارم که بیشترشان دوستت دارم است چند شعر که هنوز جایی نخوانده ام ... و چتری که هیچ بارانی بغلش نکرده در سرم رویاهای زیادی دارم اتاقی کوچک و یک تنهایی بزرگ آنقدر بزرگ که همه ی اینها را درخود گم کرده است ... "جلیل صفر بیگی" [گل][دلشکسته][گل][دلشکسته][گل][دلشکسته][گل][دلشکسته][گل][دلشکسته]

مرادعیسوند

سلا کدخدا داداش انشاالله تنتون سالم و لبتون خندون باشه[لبخند] آپم کجائی

دست خدا بالاي همه دست هاست.[گل] روزگار به كامت [لبخند]

پیشتاز اسپرت

وقتی به نظر می‌رسد زندگی به زمینت می‌زند، جرأت کن و با زندگی بستیز… وقتی احساس خستگی می‌کنی، جرأت کن و به راهت ادامه بده… وقتی زمانه سخت می‌شود، جرأت کن و از آن سخت‌تر شو… وقتی عشق آزارت می‌دهد، جرأت کن و دوباره عاشق شو… وقتی کسی را در رنج دیدی، جرأت کن و او را التیام بده… وقتی کسی را دیدی که گم شده است، جرأت کن و راه را به او نشان بده… وقتی دوستی به زمین افتاد، جرأت کن و اولین کسی باش که دستش را بسویش دراز می‌کند… وقتی احساس شادمانی می‌کنی جرأت کن ودل کسی راشادکن وقتی روز به انتها می‌رسدجرأت کن وبه این احساس برس که یشترین تلاشت را کرده‌ای… جرأت کن و به بهترین کسی که می‌توانی تبدیل شو… همیشه جرأت کن! زهرا ظروفچیان

فاطمه

من از نهایت شب حرف میزنم من از نهایت تاریکی و از نهایت شب حرف میزنم اگر به خانه من آمدی برای من ای مهربان چراغ بیاور و یک دریچه که از آن به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم فروغ فرخزاد