وای بر من. . .


وای از آن لحظه که کارَت به نگاهی بکشد
کار و بارت به غمِ چشم سیاهی بکشد
قصه ام قصه سرباز غریبی شده که
کار عشقَش به درِ خانه شاهی بکشد  

/ 10 نظر / 8 بازدید
faeze

عشق صدای فاصله هاست صدای فاصله هایی که غرق ابهامند نه، صدای فاصله هایی که مثل نقره تمیزند و با شنیدن یک هیچ می شوند کدر همیشه عاشق تنهاست

ஜ۩ஜ baran ஜ۩ஜ

[گل][دلشکسته][گل][دلشکسته][گل][دلشکسته][گل][دلشکسته][گل][دلشکسته][گل][دلشکسته][گل][دلشکسته][گل][دلشکسته] بی تو چقدر خرد و خمیرند لحظه ها ! مثل من فلک زده پیرند لحظه ها مثل من فلک زده ، مثل من غریب در جای جای هفته اسیرند لحظه ها انگار در نگاه تو تکثیر می شوند انگار بر تو بخش پذیرند لحظه ها حالا منم و گریه بر این درد مشترک از زندگی بدون تو سیرند لحظه ها «بگذار تا مقابل روی تو بگذریم» پیش از دمی که بی تو بمیرند لحظه ها (حامد عسکری) [گل][دلشکسته][گل][دلشکسته][گل][دلشکسته][گل][دلشکسته][گل][دلشکسته][گل][دلشکسته][گل][دلشکسته][گل][دلشکسته]

ஜ۩ஜ baran ஜ۩ஜ

[گل][دلشکسته][گل][دلشکسته][گل][دلشکسته][گل][دلشکسته][گل][دلشکسته][گل][دلشکسته][گل][دلشکسته][گل][دلشکسته] چون شیر عاشقی که به آهوی پرغرور من عاشقم به دیدنت از تپه های دور من تشنه ام به رد شدنت از قلمرو ام آهو ! بیا و رد شو از این دشت سوت و کور رد شو که شهر گل بدهد زیر ردِّ پات اردیبهشت هدیه بده ضمن ِهر عبور آواره نجابت چشمان شرجی ات توریستهای نقشه به دست بلوند و بور هرگاه حین گپ زدنت خنده می کنی انگار "ذوالفنون" زده از "اصفهان" به "شور" دردی دوا نمی کند از من ترانه هام من آرزوی وصل تو را می برم به گور مرجان ! ببخش "داش آکلت" رفت و دم نزد از آنچه رفت بر سر این دل ، دل صبور تعریف کردم از تو ، تو را چشم می زنند هان ای غزل ! بسوز که چشم حسود کور (حامد عسکری) [گل][دلشکسته][گل][دلشکسته][گل][دلشکسته][گل][دلشکسته][گل][دلشکسته][گل][دلشکسته][گل][دلشکسته][گل][دلشکسته]

رزا

زیبااااااااااااااا بود....[خجالت]

دریا

سلام خوبین ممنون که سرزدین باتبادل لینگ موافقین خبرکنین

ارزو

فقط چند لحطه کنارم بشین یک رویای کوتاه تنها همین ته ارزو های من این شده ته ارزو های ما رو ببین

r&r

الهی الهی چقد غم انگیز غم عالم میره تو دا آدم[گریه][گریه]

همسفر جاده دلتنگی

کسی که مرا به خاطر خوبی هایم می خواهد، نمی خواهم ...، کسی را می خواهم که با دانستن بدی هایم، باز هم مرا بخواهد! «ارنستو ساباتو»