بالاخره باران بارید. . .


در سرزمینی که ابر ها از آن میگذرند و نمیبارند ،
بی شک ظلم عظیمی در حال صورت گرفتن است . . .

/ 8 نظر / 10 بازدید
نســـکافــــــــــــه

مادربزرگ می گفت: دل هر آدمی دری دارد. هر کدام از این درها یک کلید بیشتر ندارند… کلید ِ دل آدم دست خود ِ آدم نیست… انگاری کلیدها را دم ِ خلقت پخش کرده اند بین آدمها هر کسی یکی برداشته برای خودش… می گفت بلند شو برو بگرد… بگرد ببین کلید قلب کیست توی دستهایت؟… ببین کلید قلبت کجاست؟…

کوله پشتی

خودش هم در همان طوفان در کنار توست.. اما دورتر از انچه که بتوانی ببینیش.. ولی او از دور تو را میبیند بی صدا..

عاطفه

متن وعکس زیبایی بود.میگم چرا اینقد تو متن هات از کلمه دیوونه استفاده می کنی داداش من؟

دریا

دل منم حرم می خواد.قشنگ بود[گل]

کوله پشتی

وبلاگ نویسی تون خیلی شبیه به وبلباگ نویسی کوله پشتیه.. کوتاه مینویسید به همراه عکس تبدیل به پست میشه.. نمیدونم پیج های دیگه کوله پشتی رو دیدید یا نه ولی من وبلاگ دیوونه رو زیر و رو کردم. زیباست. موفق باشید.