انقلاب عشق. . .

 

دنیایه من یه چهار دیواریست ، لحظه هام بوی تاج گل میدن

دو تا چشم سیاه معشوقم ، منو سمت یه دره هل میدن

 

قلبم و توی الکل انداختم ، عشقم لهجه قفس داره

با اینکه خیلی وقته روی صلیبم ، ولی هنوز این "دیوونه" نفس داره

 

من توی این عشق خط خورده ، خط زدم عقل و ، حالا جنون دیدم

من همه ی رفیقای جون جونیمو ، زمانی دشمن و تشنه به خون دیدم

 

کوچه از هر دو سمت بن بسته ، رفتن و خط بزن از این فریاد

بعد از این دیگه شیر و خط یکیه ، بعد از این دیگه هر چه بادا باد

 

ما کجای عشقمون زمین خوردیم ، که هنوز روی زانو راه می ریم

عشقمون رو ازمون گرفتن حالا ، اونقدر زنده ایم که می میریم

 

رو لب تیغ عاشقت بودم ، رو لب تیغ زندگی کردیم

راهمون از تو غم گذشت اما ، کاش میشد دوباره برگردیم

 

   + saeed - ۱:٥٢ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۳/۱۱/٢۸